❤ چیزی هست ❤

 

دستاشو مشت کـرده بود…


پرسـیدم توی مشتت چـیه؟!


گفت : خودتـ نگـاه کن


دستاشو گرفتم و آروم باز کردم…


توی دستاش چیزی نبود!!!


گفتم : چیزی نیست کـه…!


دستامــو که توی دستاش بود فشـــرد و گفت:


نبــود…ولی “حــالا هست”!


دستام گرم شد و اون لبخند زد…    

/ 0 نظر / 15 بازدید